بنده با کتک کاری کلا مخالفم چه برسد به اینکه طرف کتک خور زن هم باشه اما میخوام به ماجرای واقعی رو براتون تعریف کنم بعد از خوندن این ماجرا لطفا بگید اگر شما بودید چه میکردید : دوستی دارم با خانمش سر بعضی مسائل که من هم دقیفا نمیدونم چیه مشکلاتی داره اولش اینو بگم چون طرف 15 ساله دوستمه میدونم دنبال زیر آبی رفتن نیست اما خانمش همیشه رو اعصابش راه میره مثلا همین چند روز قبل جلوی چشمای من یه کتک کاری خیلی ناجور و خشن بینشون در گرفت اونم تو خیابون، خلاصه جداشون کردم و دوستمو برای اینکه درگیری ادامه پیدا نکنه با خودم بردم با اینکه خودش غرق خون بود خیلی بهش تشر زدم که چرا دست رو زن بلند کردی یهو زد زیر گریه گفت میخوام خودتو بزاری جای من اگه تو بودی چیکار میکردی ؟ ادامه داد: الان داشتیم از پارک برمیگشتیم تو پارک برای اینکه رو اعصاب من راه بره هر مرد غریبه جوانی رو میدید با چش سفیدی هر چه تمامتر جلوی چشمای من طوری که من بفهمم یه خنده شیطانی به طرف میکرد و بعد میگفت چطوری عزیزم !! (یعنی باور کنید فکم افتاد از اینهمه پررویی البته دوستم با گریه و ناله این حرفها رو میزد) تو پارک یه عده جوون افتاده بودن دنبال سرمون آخه من یقه کدوم یکیشونو میگرفتم به این نتیجه رسیدم که اونا تقصیری ندارند تمام فسق و فساد از خانم خودمه خلاصه تو پارک وقتی بچه رو برده بودم که تو یکی از اسباب بازیهای پولی پارک بازی کنه نگاه کردم دیدم خانمم رو صندلی نشسته منتظر ما که کارمون تموم بشه با هم بریم اسباب بازی بعدی یه لحظه رومو برگردوندم دیدم خانم رو صندلی نیست از یه طرف نمی تونستم بچه رو ول کنم از طرفی دلم شور میزد که این کثافت یه کاری دست خودش نده یه زره آبروی مونده ام هم به باد بره خلاصه دست بچه رو گرفتم تو پارک دنبال خانم گشتم پیداش نکردم تصمیم گرفتم برم درب خروجی وقتی اونجا رسیدم میخواستم به مسئولین پارک بگم از طریق بلند گو صداش کنند داشتم به همون طرف میرفتم که یهو دیدم از دور داره میاد واستادم وقتی رسید بهش گفتم کجا بودی گفت رفتم صفا کنم دیگه داشتم از عصیبانیت سکته میکردم تمام عصبانیتم رو قورت دادم حرکت کردیم به طرف خونه نزدیکای خونه بچه ام گفت بابا بریم مغازه آقا ... یه چیزی برام بخری گفتم باشه بابا، در مغازه واستادیم این مغازه دار خیلی وقته منو میشناسه و احترام زیادی برای من قائله البته همونطور که من برای ایشون احترام میزارم به هر صورت وارد مغازه شدیم از همون ابتدا شروع کرد به کارها و رفتارها احمقانه ای که هیچ زن لاابالی حداقل جلوی شوهرش دست به اون اعمال نمیزنه جلوی مشریها الکی الکی میخندید و عشوه میومد و ... ، اون میدونست که اون شب من چقدر پول تو جیبمه برای همین شروع کرد به برداشتن اجناسی که اصلا نیاز نداشتیم و یا اینکه خیلی بیش از اندازه نیاز برمیداشت بهش گفتم من اینقدر پول همرام نیست دوستم ندارم قرضی چیزی ببرم لطف کن چیزای ضروری رو بردار اما مثل آدمی که اصلا نشنیده به کارش ادامه داد وقتی حرفمو براش تکرار کردم ایندفعه آخرین تیر ترکشش رو برای عصبانی کردن من رها کرد دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم از در مغازه هولش دادم بیروم صورتش به دسته یه موتور خورد و از دهنش شروع کرد به خون اومدن بچه رو بغل کردم از مغازه بیرون رفتم، دیدم با یه آجر اومد به استقبالم آجرو پرت کرد شانس آورم به بچه نخورد رفتم جلو دستشو گرفتم که دوباره آجرو پرت نکنه و بقیه ماجرا ... (نقال : از اینجا به بعدش خودم بودم پس بقیه شو از زبون خودم بشنوید : من که فکر کردم دوباره میخواد خانمش بزنه رفتم جداشون کردم و دست دوستمو گرفتم خانمش نامردی نکرد یه مشت محکم گذاشت تو دهن شوهرش اما شوهر بیچاره پاسخ این مشت و نداد، شوهر بیچاره شروع کرد به حرف زدن باهاش تا شاید آرومش کنه در حالی که من بینشون بودم تا مانع درگیری بشم اما دوباره خانمش تو یه فرصت مناسب یه مشت دیگه گذاشت تو بینی شوهرش که خون مثل فواره از دماغ دوستم شروع کرد به ریختن خلاصه دوستمو با خودم بردم اون شب گذشت اما سوالات بیشماری تو ذهنم باقی موند که مهمترین سوال اینه آیا یک شوهر حتی اگر به زنش خیانت هم کرده باشه ( با توجه به اینکه هیچ مردی چنین کاری رو جلوی زنش نمیکنه و البته در ابتدا گفتم که با شناختی که از دوستم دارم اینو میدونم که از اون آدمائیه که حتی عرضه خیانت کردن رو هم نداره شایدم خیلی چشم پاکه که من دربارش اینطور فکر میکنم الان 15 ساله میشناسمش وقتی میگم اینکاره نیست واقعن نیست شک نکنید) بعد از اینکه همسرش دست به چنین اقدامات شرم آوری اونم جلوی چشم همسرش میزنه شوهرش این حق رو نداره زنشو اونقدر بزنه تا شرم حیا از تمام روزنه های عروقی بدنش بیرون بزنه ؟ یا نه لبخند بزنه نظر شما چیه ؟
نکته دیگری باید بهش اشاره کنم اینه که این خانم ذاتن زن بدی نیست اما برای اینکه شوهرش را عصبی کند دست به این اقدامات میزند در جریان یک سفر خانوادگی که با این دوستم داشتم این رفتارها را از ایشان دیده بودم که همانجا به دوستم به صورت غیر مستقیم فهماندم که باید همسرش را نزد به روانپزشک ببرد بعد از این ماجرا به او گفتم چرا همسرش را نزد پزشک نبرده که گفت بارها به او گفتم ولی حاضر نشد همراهم بیاید.
نکته دیگری باید بهش اشاره کنم اینه که این خانم ذاتن زن بدی نیست اما برای اینکه شوهرش را عصبی کند دست به این اقدامات میزند در جریان یک سفر خانوادگی که با این دوستم داشتم این رفتارها را از ایشان دیده بودم که همانجا به دوستم به صورت غیر مستقیم فهماندم که باید همسرش را نزد به روانپزشک ببرد بعد از این ماجرا به او گفتم چرا همسرش را نزد پزشک نبرده که گفت بارها به او گفتم ولی حاضر نشد همراهم بیاید.